همراهیم کن
_"بیا با من تا به دریا برویم" دریا خروشان بود و من از خروش دریا بیمناک،و در اندیشه که: چه گنگ است سرنوشت ملوانانی که در خروش این وسعت بی کران دریا ساحل خویش را میجویند راه تا ساحل بس طولانی است. _مرا رها کنید،نمی دانم نشانی اش چیست!!!! آری،آری می ترسم دریا مرا در خود فرو خواهد برد موج مرا بر صخره ای خواهد کوبید _" بیا تا نشانت دهم دریا بسیار مهربان و آرام است. خودت را به من بسپار رها شو از این ابهام " _من از آب میترسم _" بیا،با من بیا،ما راه را می جوییم " میان خروش دریا در پی اش روان شدم بارانی گرفت طوفان شد و او همچنان همراهم بود ناگهان ناگهان خود را در ساحلی امن یافتم دریاآرام بود سکوتش دلم را می لرزانید نسیم دل انگیزی از سمت دریا وزید هوا هوای او بود،من چون غریقی احیا شده نفسی کشیدم نفسم با او یکی شده بود وقتی میگم من تو این وبلاگ بزرگ شدم راست میگم یه چرخی توش زدم مطالب ۴ سال پیشم واقعا" کولاک بود،کلی به خودم خندیدم خودمونیم ،چقدر افسرده،چه با وجدان،چقدر حساس،صادق ... خلاصه چه دختر خوبی کلی از خاطراتم زنده شد وب تلخی دارم ولی خودم تلخ نیستم؛اینارو مینوشتم تا خالی بشم اه اه چقدر غرغر کرده بودم الان فقط میتونم بگم خدا رو شکر زندگی روال خوبی رو در پیش گرفته دستم دیگه تو جیب خودمه قدر لحظه هامو می دونم و میخوام سعی کنم به یه جایی برسم دیگه وقتمو با بچه بازیهای قبلم تلف نمیکنم ولی همچنان دلها یکی پس از دیگری میشکند آخه دل شیشه ای زیاد شده،بنده بی تقصیرم خیلی دلم میخواد چیزی بنویسم ولی حرفی برای گفتن ندارم یه حس جدید اومده سراغم٬ از خودم بدم میاد احساس میکنم عمرم رو دارم بیهوده تلف میکنم فکر میکنم افسردگی دارم میگیرم خوابم زیاد شده٬شلخته شدم٬خیلی میخورم٬بی حوصله شدم٬کم تحمل٬پرخاشگر و عصبی هم شدم سعی کردم با این حالتم مبارزه کنم ولی فاییده ای نداره منی که عاشق کتاب بودم حالا برای خوندن یک صفحه کتاب جونم بالا میاد حتی حال ندارم آخر هفته با دوستامون برم شمال با اینکه میدونم خوش میگذره سعی کردم با زیاد خوابیدنم مبارزه کنم٬ کلاس ورزش میرم٬آهنگهای جینگولی گوش میدم ولی هیچ کدوم فایده نداره حس و حال هیچ کاری رو ندارم نمیدونم باید چی کار کنم روز تولدم چشمام از بس برا داداشم گریه کرده بودم پف کرده بود تولدم کیک نداشت تو۲۰ شهریور یادم نبود امروز تولدمه.تازه فهمیده بودم داداشم چش شده ولی شبش بد نبود خیلی ها با لطف زیاد تولدم رو تبریک گفتن از همتون ممنونم بدجوری دلم گرفته داشتم لباس تهییه میکردم برا عروسی داداشم چه سفره عقدی می خواستم بندازم چقدر تدارک داشتیم میدیدیم آدم از یه لحظه ی خودش خبر نداره اصفهان بودم برا انتخاب واحد داداشم مریض شد یه چیزی تو مایه های ام اس خیلی خفیف دکترا گفتن مال فشاریه که تو این دو سه ماهه روش بوده همش تقصیر خانم خانما بود که فکر کرده بود زن میلیاردر شده حالام منتظر بهانه بودن زدن زیر همه چیز بیچاره داداشم از طرف زن جماعت شانس نیاورده نمیدونم پدر و مادر عروسمون چی فکر میکنن که این طوری اسم دخترشونو انداختن سر زبونا و با احساسات جوونا بازی میکنن داداش من که دوره درمانش تمام بشه خوب میشه ما خیلی عروسمونو دوست داشتیم خونمون شده مثل ماتم سرا چشمام هم اشکی نداره دو هفته هست که کلاسام شروع شده من هنوز نرفتم اصفهان .هم خونه ایم امروز کلی فحشم داد این چند وقته خیلی روم فشاره مسئول دلداری همه منم. ولی هیچکس به فکر بار دل من نیست همه فقط ازم توقع دارن خدایا بزرگیتو شکر سلام اولش میگفتم خیلی خنگم؛ ولی من خنگ نیستم! راحت طلبم! اگه خنگ بودم خیلی جاها رام نمیدادن! حالااگه بشه میخوام واحدامو تهران بگیرم.برام دعا کنید باهام موافقت کنن انتخاب واحد کردم مثل همیشه پدرم در اومد ترمهای آخرم هنوز از دست این جمله"ظرفیت درس انتخابی تکمیل است" راحت نشدم اصلا"دلم نمیخواست انتخاب واحد کنم من باید این ترم فارغ التحصیل میشدم اون وقت حالا وضعیتم به یک مو بنده یکی از درسام هست که تو دانشگاه ما آدمهایی بودن که بار پنجم هم این درس را افتادن. د ختره 2 ساله فوق لیسانس سراسری تهران قبول میشه ولی هنوز لیسانس نگرفته. معرفی به استاد میگیره استاده 6 نمره کلاسی بهش نمیده و دوباره میندازتش خیلی ها باورشون نمیشه ولی واقعیت داره خیلی خر تو خره یه پسره بد بخت نمره ی 18مکانیک سیالاتشو براش 8 رد کرده بودن.برگشو بیرون کشید .حرفشو ثابت کرده بود ولی بهش گفتن که نمره ها نهایی شده کاریش نمیشه کرد.باید میدیدینش تو دانشگاه راه میرفت به همشون فحش میداد.گرفتنش بردنش کمیته انضباطی شما هم اگه جای ما تو اون خراب شده بودین دیوونه میشدین
دوباره بعد یه مدت طولانی اومدم سراغ وبلاگم
وبلاگم به اون صورت خواننده نداره ولی من خیلی دوسش دارم.باهاش بزرگ شدم.یه خواننده پرو پا قرص داره که من خیلی دوسش دارم.
همیشه وقتی بر میگردم میگم تو این مدت چی کار کردم و چه اتفاقی برام افتاده
درس افتادن تو ترم آخر خیلی مزه میده.اونم نه یکی نه دوتا بلکه سه تا درس ناقابل.خنده داره؟نه.وحشتناکه
نمیدونم چرا عین خیالم نیست.اونقدر ضربه های بزرگتر خوردم که این در مقابلش چیزی نیست
امتحان سنجی رو که دادم به 16.17فکر میکردم ولی 9 شدم.کارا خدا.می خواستی موهاتو بپوشونی.دندت نرم
ریاضی که گفته بود میندازمت.برنامه ریزی بزرگترین شوخی بود.پایان ترمم کامل بود ولی گفته بود هر کی میان ترم از8نمره6کمتر بیاره باید 3برابرشو تو پایان ترم جبران کنه؛ که غیره ممکنه و چون به خاطر وجود یه دوست نما؛ میانترم من و همخونم افتضاح شده بود؛منم یه 8 ناقابل گرفتم.
بد شانستر از منم تا حالا دیدی؟ 

